تبليغاتX
تنهایی

تنهایی

عبارات تاکیدی

به خاطر بسپار:

 

اگر تو اشتباهی مرتکب نشده ای

 

مفهومش این است که تلاشی کامل 

 

و  صد در صد هم نداشته ای!

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اسفند1389ساعت 11:18 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

آخرين نوشته

سلام.

 

اين آخرين باري

 

است كه مي‌ايم چون

 

امروز ديگه

 

زندگي‌ام تمام

 

مي‌شود،

 

تو زندگي‌ام هيچي

 

 نفهميدم اميدوارم

 

 با مرگم بفهمم،

 

دونفر را هيچ وقت

 

تحت هيچ شرايطي

 

نمي‌بخشم و ازشان

 

نمي‌گذرم؛

 

آنها هم كساني

 

هستند كه اين

 

مرگ و زجرهاي توي

 

زندگي‌ام را از

 

آنها دارم.

 

خداحافظ براي هميشه.......

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 دی1389ساعت 9:2 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

   از همه خسته‌ام، از

 

همة مردم، حتي از

 

عشقم، كسي كه الان

 

 4

 

ساله كه توي زندگيمه

 

 و

 

تنها بهانه‌ام بود براي

 

زندگي كردن، از

 

 خودمم

 

خسته‌ام، از اين همه

 

تكرار، از اين همه غم

 

، از

 

اين همه بي‌توجهي

 

 و

 

بي‌ارزشي................. 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 آذر1389ساعت 10:4 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

تو اين زمانه بايد خيلي ديوانه باشي كه اعتماد كني به آن كس و عاشقش باشي.

 

من ديوانه را باش نفهميدم تو بي‌رحمي همه مشكلم اين بود كه حرف‌هامو نمي‌فهمي.

 

 من را باش نفهميدم تو بي‌ذوقي، بي‌احساسسي، دروغه اين كه مي‌گفتي تو هم محو گل

ياسي.

 

من ديوانه را باش شكستم با شكست تو، تو مردابي افتادم يك عمري با دو دست تو.

 

من ديوانه را باش براي تو گريه مي‌كردم، تو را باش نفهميدي توي شعرم گم شده دردم.

 

من ديوانه را باش به پاي چشم تو سوختم، ولي با اين همه سوختن تو با من بد شدي

 كم‌كم،

 

من ديوانه را باش براي عمرت قسم خوردم، باهات ماندم، باهات ساختم، برايت سوختم،

واسط مردم

 

من ديوانه را باش به حرف‌هاي تو خنديدم، فقط يك گل تو رويام بود آن هم آخر برات

چيدم،

 

من ديوانه را باش به خوبيم عادت دارم، شكستي قلبم را اما نديدم رنگ فريادم.

 

من ديوانه را باش سوزوندم روزهامو، خوشي را تو خودم كشتم، نديدم رنگ فردا رو.

 

من ديوانه را باش كشيدم ناز چشم‌هاتو، خيلي سخته بودن تو، خيلي تلخه برام با تو

 

من ديوانه را باش خيال كردم تو مجنوني، تو حتي اسم مجنون را نه گفتي و نه مي‌دوني

 

من ديوانه را باش قد دنيا دوستت دارم، آره دوست داشتم ولي حالا از تو بيزارم

 

من ديوانه را باش واسط خوندم، چقدر ساده، آخه اين احساس عجيب را خود خدا به من

 داده

 

من ديوانه را باش نشستم منتظر رسوا، زدي زير قول‌هاتو گذاشتي باز من را تنها

 

من و باش نفهميدم من را ديگه نمي‌خواستي، چقدر ديوانه‌اي راستي، چقدر ديوانه‌ام

راستي،

 

من را باش با اين آهنگ مي‌خواستم مهربان‌تر شم، زدي تير و توي ذوقم، كه باز من

 پشيمان‌تر شم.

 

من ديوانه را باش كه گفتم پيش تو خارم، يادت رفته به من گفتي كه من بي‌سروپا و

 بيكارم.

 

من ديوانه را باش، چقدر غصه، چقدر ناله، برات گفتم كه از رازم كه بعدها به من نگي

لاله،

 

من ديوانه را باش تو فكرم نقشه‌ها داشتم، كه يك عمر با تو بودن را توي ذهنم مي‌داشتم

 

من ديوانه را باش بازهم تو را با كسي ديدم، به خودم گفتم كي‌بود باهاش؟ دلم گفت و

 فهميدم

 

من ديوانه را باش كه بازم دل به تو دادم، زدي با تير توي قلبم، سكوت كردي رو فريادم

 

من ديوانه را باش كه به چيت دلم خوشه، كدام خوبي را ديدم كه بمانم پيشت براي

 هميشه

 

من ديوانه را باش كه از جدا شدن ترسيدم، چه شب‌هايي بود كه از خدا درباره تو

 مي‌پرسيدم

 

من ديوانه را باش كه هرچي گفتي گفتم باشه. تو دل كوچيك و صافم گذاشتم احساس

 دروغ تو جاشه.

 

من ديوانه را باش گذاشتم به سادگي از گذشته‌ها، پشتم را كردم به سمت تو نگاهي كردم

 به آينده‌ها.

 

من ديوانه را باش با دو دست تو به زمين خوردم، چقدر بدبخت بودم كه تا حالا گولت

 را خوردم

 

من را باش كه با ديدن اين همه نيرنگ، به سادگي ولت كردم، اي آفتاب‌پرست چند

رنگ

 

خدا را شكر مي‌گويم از اين حكمت كه اين موجود كثيف نفسه و ما بهش مي‌گوييم

قسمت

 

كه يكيش از عشق تنها خواهش است، دوستت دارم دروغي فاحشه است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 شهریور1389ساعت 0:10 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

چقدر سخته

چه قدر سخته که یک عمر به سختی بکشی که به

عشقت برسی

 

وقتی سختی ها تمام شد و خواستی بهش برسی

 

بذاره و برود. تنهات بذاره. تنهای تنها.............

 

کاش می ماند...........

 

چه قدر سخته که ۳ سال از بهترین روزهای زندگیت را با

سختی بگذرونی فقط برای اینکه به کسی که می

خواهی برسی و

 

وقتی که سختی تمام شد آن هم بگذارد و برود...........

 

خیلی سخته.............

 

تنهایی ........ بدون تو............ باقی عمر به فکر

تو............. کاشکی می ماندی کنارم........

 

کاشکی............................

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 شهریور1389ساعت 1:51 بعد از ظهر  توسط مریم  |